ابن خلدون ( مترجم : م . محمد پروين گنابادى )

987

تاريخ ابن خلدون ( مقدمه تاريخ ابن خلدون ) ( فارسى )

« خدا زمان را آفريده است . » تناقضى وجود دارد ، زيرا آفرينش زمان مقدم بر زمان است چه آن فعلى است كه ناگزير بايد در زمانى روى دهد ، ولى آنچه آنان را به اين - گونه گفته‌ها واميدارد اين است كه دايرهء تعبير از حقايق تنگ و محدود است و با الفاظ نميتوان كاملا حق آنها را ادا كرد . پس هر گاه مسلم شود كه موجد همان موجد است و ما سواى او يكسره عدم است آن وقت معنى حقيقى توحيد صحت مىپذيرد . و اين معنى گفتار كسانى است كه مىگويند : خدا را جز خدا كسى نمى - شناسد و آن وقت بر كسانى كه به بقاى نشانه‌ها و آثار ، توحيد گوى خدا مىشوند گناهى نيست ، بلكه اين گونه توحيد از باب اين است كه مىگويند حسنات نيكان بمنزلهء سيئات مقربان است چه لازمهء آن تقييد و عبوديت و شفعيت است . و هر كه بپايهء جمع ارتقا جويد با علم بمرتبهء خود چنين توحيدى براى او نقصان خواهد بود و رفتار او بمنزلهء تلبيس بشمار خواهد رفت كه مستلزم عبوديت است و آنچه شهود او را بالا مىبرد و ويرا از آلودگى حدوث پاك مىكند عين مقام جمع است . و ريشه‌دارترين گروه « صوفيان » در اين پندار كسانى هستند كه بوحدت [ 1 ] مطلق قائلند و مدار معرفت بهر اعتبارى بر منتهى شدن به واحد است . و منظور گويندهء شعر « هروى » اين است كه انسان را بمقامى برتر برانگيزد و او را بدان متوجه سازد ، مقامى كه در آن شفعيت از ميان برمىخيزد و توحيد مطلق بطور عينى و حقيقى نه از راه سخن و عبارت حاصل مىگردد . پس هر كه تسليم شود شادى « حاصل از يقين » به او دست مىدهد و هر آنكه شيفتهء حقيقت آن گردد ذهن او به درك گفتار « پيامبر » آشنا خواهد شد كه ميفرمايد : « من گوش و ديدهء او بودم . » و هر گاه معانى را درك كنى مناقشه‌اى در الفاظ نيست و هر كه از همهء اين

--> [ 1 - ) ] از « پ » در « ينى » وجه است .